وکیل؛ صدای بیصدایان و حافظ عدالت
روز وکیل فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ فرصتی است برای یادآوری رسالتی که وکلا در جامعه دارند. وکالت، اگر تنها یک شغل دیده شود، معنا و ارزش خود را از دست میدهد. اما اگر آن را به عنوان «مسئولیت اجتماعی» ببینیم، میتواند یکی از مهمترین ابزارهای تحقق عدالت باشد.
پرسش اصلی این است:
آیا وکیل امروز، صدای کسانی است که توان دفاع از خود را ندارند؟ یا در بسیاری موارد، تنها ارائهدهنده خدمات حقوقی در ازای حقالوکاله؟
وکالت؛ فراتر از منافع شخصی
هیچ کس منکر نیست که وکالت حرفهای تخصصی است و وکیل حق دارد بابت دانش و وقتی که صرف میکند، دستمزد بگیرد. اما وقتی معیار انتخاب پرونده، «سود مالی» باشد، رسالت اجتماعی وکالت زیر سوال میرود.
وکالت یعنی ایستادن کنار کسانی که معمولاً صدایشان شنیده نمیشود و توان دفاع از خود را ندارند. اگر وکیل فقط پروندههای پرمنفعت را بپذیرد، عدالت تبدیل به کالایی میشود که فقط ثروتمندان میتوانند آن را خریداری کنند.
صدای بیصدایان؛ رسالت وکلا
اصطلاح «صدای بیصدایان» زمانی معنا پیدا میکند که نیازمند تعهد باشد. دفاع از کسانی که توان و امکان دفاع از خود را ندارند، وظیفهای حرفهای و اخلاقی برای وکلاست. وکیل با این کار نشان میدهد که عدالت برای همه، نه فقط برای کسانی که منابع یا امکانات دارند، برقرار است.
جامعه مدنی زمانی زنده و پویاست که وکلا در کنار آن باشند؛ در برابر تضییع حقوق سکوت نکنند؛ در برابر تبعیض بیتفاوت نباشند؛ و عدالت را تنها با معیار پول تعریف نکنند. اگر وکیل فقط زمانی حرف بزند که منافعش تأمین باشد، چگونه میتواند مدعی دفاع از حق باشد؟
عدالت فراتر از سود
بیتردید، وکیل باید زندگی شرافتمندانهای داشته باشد. اما زمانی که انگیزه مالی بر وجدان غلبه کند، انتخاب پروندهها دیگر بر اساس عدالت نخواهد بود؛ بلکه بر اساس سود خواهد بود.
پرسش اساسی اینجاست :
آیا وکیل میتواند فقط به خاطر حقالوکاله بالا، پروندهای را قبول کند که با وجدان اجتماعی و مسئولیت انسانی در تضاد است؟
این مسئله به معنای نفی حق دفاع نیست؛ بلکه تأکید بر مسئولیت اخلاقی وکیل است
مسئولیت در برابر جامعه
جامعه مدنی بدون حمایت حقوقی، شکننده و آسیب پذیر است.
وکلا میتوانند با قبول پروندههای حمایتی، ارائه خدمات حقوقی کمهزینه یا رایگان و آموزش حقوق شهروندی، نقش بزرگی در ارتقای آگاهی عمومی ایفا کنند. سکوت در برابر هر بیعدالتی، بیطرفی نیست؛ انفعال است.
وکالت و اخلاق
یکی از چالشهای مهم وکالت، مرز میان «وظیفه قانونی» و «مسئولیت اخلاقی» است. قانون به هر متهمی حق دفاع میدهد، اما سؤال اخلاقی این است: وکیل فقط مجری قانون است یا مسئولیت اجتماعی هم دارد؟
تعهد پیش از مهارت
مهارت حقوقی شرط لازم وکالت است، اما کافی نیست. جامعه به وکلای توانمند نیاز دارد، اما بیش از آن به وکلای متعهد نیازمند است.
دانش حقوقی بدون تعهد میتواند تنها ابزاری برای توجیه باشد. اما تعهد بدون مهارت، قادر به دفاع مؤثر نیست. جایی که تعهد و مهارت با هم همراه شوند، وکالت واقعی شکل میگیرد.
طاها کرم پور

